دلنوشته
ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۱  کلمات کلیدی:

امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت

سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم

امشب دوباره تو را گم کرده ام

میان آشفته بازار افکار مبهمم

توی کوچه های بی عبور پاییزی

دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را

منتظر نشسته ام





آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند

همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .

گـاه گاهـی دل من می گیرد
 
بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست

من وضـو خواهم سـاخـت

از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی

و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد

چقدر دلم هوایت را می کند

حالا که دگر هوایم را نداری...!
 

نمیــــــدانمـــ


تعبیـــــر نگاهتـــــــ


خداحافظـــــ یستـــ ــ ـ


یا انتــــــظار ؟!


از خواب پریدم


چشام پر اشک بود


بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد


تنها یادگاری از تو


عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود


سر کشیدم بوی نبودنت رو


...
 
از تـ ُ چـهـ پنهــانـ

گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ


کـ شـروع مۓ کنم


بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ


براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن


بـ بوۓ تنتــ ...


پیشانی اَت بُقعه ی هَمیشــه اَمن یاد ِ من استـ ...

می بوسَمش شایـــد از پُشت این ضَریـح حــاجت رَوا شومـــ !!!


چه روزنه امـ ـیدی ممکن است باشد ؟!

وقتی نداشته ها بیـ ـشتَر از داشته هاست


منو بفهم

وقتی جز رفتن


واسم راهی نمونده
 
 
من خوبم ...خسته نیستم ... فقط

گاهی دستم به این زندگی نمی رود !!


شکستم


نه آن زمان که رفتی ..


همان وقت که گفتی می روی ..

هیچـــ کســ

ویرانی ام را حســـ نکرد


روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟


کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . .


مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! !


نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی


از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار


.


.


.


و امــــــــروز


بی ســــــر و صـــــــــدا پیدایـــــت شد


تـــــا بــــه رخ نکشـــــــــی اشتباهاتـــــــــــــم را


ایـــــن بـــــار کفــــش هایـــــت را می دزدم


مبــــــــــادا فکـــــر ِ رفتــــــــــن به ســـــرت بزنــــــــد


گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــاشم

دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــرد


1 روز


1 ماه


1 سال


از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . .


چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ


وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...


مـَــن ..


طَعـــم شیرین یافتن را


در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم


و در این میان


سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر


ساده بود ..


شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری انتظارش را دارم

می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم ...


از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِ عروســی را به تن دارم


کـ دامادش تــویـــی


خوشحال کننــده است نــه ؟


اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از مــرگ بوده !!!


نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت


بمیـــرم ؟!!!


تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟


بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده


بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن


فقط بیـــا


بودنتـــ را می خواهم ... "





در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ


آنقــَــَدر آرام مۓ شوم


کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم


بـایـ ـد نفس بکشم ...


 
خانۀ عشق کجاست ؟
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی:

 

 
خانۀ عشق کجاست ؟

من فقط می دانم
ناشناسی هر شب
پنجرۀ خواب مرا
می کوبد
یک سبد  
 
گل و پروانه و باران
در باغ شبم می ریزد
و لبخند زنان
پشت دلم می پیچد
کفشهایش 
 
لب رؤیای دلم جا ماندست
و نمی دانم من
خانۀ عشق کجاست


 
این روزها
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی:
 
این روزها که می گذرد
احساس می کنم خیلی نزدیکتری
نمی دانم تو به زمین نزدیک تر شدی
یا من اوج گرفته ام به سوی تو
هرچه هست قرابت دلنشینی ست
کاش تمام نشود

 
زندگی
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی:


زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی

زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چو شهد

زندگی، بغض فـروخورده نیست

زندگی، داغ جگـــر گـــوشه نیست

زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است

زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است

زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ

زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است

زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست

زندگی، شـــوق وصال یار است

زندگی، لحظه دیدار به هنگامـــه یاس

زندگی، تکیه زدن بر یــار است

زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است

زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است

زندگی، قطعه ســرودی زیباست که چکاوک خواند

که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا

زندگی، راز فـروزندگی خورشید است

زندگی، اوج درخشندگـــی مهتــاب است

زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است

زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است

زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است

زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است

به، چقدر شیـــرین است

زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب،

روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است

زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه

زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است

زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق

زندگی گاه شده است که برد بیراهم

زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد

زندگی را باید، قدر بدانیم همهَ


 
بازگشته ام
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸  کلمات کلیدی:

شعر از کوروش پرویز 

------------------

من بازگشته ام
                  از شعر، از سرود
                                    من 
                                      از مُردابِ واژه های منظم بازگشته ام
تا ترا در غروبی سحر آمیز
                      بر انبوه کاغذ پاره ها 
                                        در آغوش کشم
و تو
      وجدانی ترین شعر زمان را
                                           
                              در چشمانِ من خواهی خواند
و خوب می دانم
                     که چله نشینانِ بزرگ
  هرگز
        این جوانِ بیشرم را
                       که اینگونه وقیح ترا به هم آغوشی خویش فرا می خواند
                                                                                  نخواهند بخشید
 

 
قرارمان شبها
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٤  کلمات کلیدی:

hamtaraneh.com
 
خواستم ببینمت اما
گفتی: قرارمان شب ها
شبی خواب تو را دیدم
زیباست؛ خواب تو هم حتی
چه پیشنهاد قشنگی باشد
قرارمان شب ها

 
دلت را بتکان
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی:


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خـانه تـکانی دلـت مبـارک



 
دوستت دارم
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧  کلمات کلیدی:

 

hamtaraneh.com


برف نگرانم نمی‌کند

حصار یخ رنجم نمی‌دهد

زیرا پایداری می‌کنم

گاهی با شعر
 
و

گاهی با عشق

که برای گرم شدن

وسیله‌ی دیگری نیست

جز آنکه

"دوستت بدارم"


 
بازگشت
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۸  کلمات کلیدی:
hamtaraneh.com

 
قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد

 
چگو نه....... کاش.....
ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱۸  کلمات کلیدی:

چگونه بسويت بيايم ؟اي ستاره آسمان شبهاي تيره و تار من با اين فاصله اي که بين من و تو
مي باشد چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است ؟

اي مهتاب آسمان شبهاي دلتنگي من با اين فاصله اي که بين من و تو مي
باشد چگونه پاک کردن آن اشکهاي روي گونت ميسر است؟

اي آسمان آبي من ، بين من و تو فاصله اي است پس چگونه دستم را
بر روي گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم ؟

آري من ستاره مي شوم و به آسمان زندگي مي آيم تا بر چهره ات بوسه
زنم .

آري اي مهتاب من پرنده شبانه مي شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهاي
پر از مهرت را از روي گونه هاي درخشانت پاک کنم .

و اي آسمان آبي ام ، خورشيد مي شوم تا در دل آبي و پر از عشقت
براي هميشه بنشينم و شب را با آن وسعت آبي ات آشتي مي دهم تا
هميشه آبي بماني .

دلم به درد آمده از اين فاصله و دلم به درد آمده از اين انتظار و دوري
بين ما

اي ستاره درخشانم ، شبها با ديدن تو آرام مي شوم

اي آسمان ، روزها که دل آبيت را ميبينم عاشق تر از هميشه مي شوم
چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتي بين ما اين همه فاصله
است ؟

انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايي را به من هديه دهد که با اين
بالهاي پر غرورم به سوي تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست
بگيرم .

کاش تو اي آسمان من ، دل آبيت ابري شود و از گونه هايت اشک
بريزد تا شايد قطره اي از اشکهايت بر گونه هاي من بريزد تا احساس
آرامش و عاشقي کنم .

کاش تو اي ستاره من ، فرشته اي بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن
سبد پر از عشق و محبت را به من هديه دهد

کاش اي خورشيد من ، کاش غروب عاشقي زودتر فرارسد تا زماني
که در پشت کوهها مي روي و به زمين نزديک مي شوي احساس
نزديکي با تو داشته باشم .

اي خورشيد من غروب ها را خيلي دوست دارم چون تو بيشتر از همه
لحظه ها به من نزديکتري و مي توانم چهره ات را از نزديک ببينم ،
سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوهها بيرون مي
آيي و سلامي عاشقانه به من مي کني

اي خورشيد من از ظهر هاي تابستان نفرت دارم چون در آن زمان در
بلند ترين نقطه آسمان مي درخشي انتظار آن را مي کشم که شايد پرنده
ياستاره يا خورشيد شوم ، ويا شايد هديه اي به من برسد که تو را بيشتر
از هميشه در کنار خود احساس کنم و ببينم .

شايد در خواب ستاره يا خورشيد يا پرنده شوم ،اينک که اينها همه يک
رويا و يک احساس عاشقي است پس اي آسمان آبي ام ، من خودم را به
آتش مي کشم تا باد عاشقي آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت
بلند مي شود به سوي تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و براي مدتي
آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد از اين
دنيا وداع بگويم .

آري من براي رسيدن به تو جان خواهم داد

 


 
← صفحه بعد